روز نوشت

واقعا حقیقت تلخه؟

نوشته شده توسط سعید بهزادی

شنیدین میگن حقیقت تلخه؟خدا وکیلی همیشه تلخ بوده؟خودتون قضاوت کنید…

به فرض هم که تلخ باشه،اولا هر تلخی ، تلخ نیست دوماً این ما هستیم که قهوه اصل و به قول شیرازیا خوبو را باهاش مخلوط می کنیم که حتی نمیشه اونو با یه من  عسل هم بخوری!

اما در هر مجموعه که باشید یک سری افراد با شما خوب هستند یک سری بد یک سری زیر آب زن و ویژگی های دیگر.

در وهله اول باید بدانیم که هیچ دو نفری تو جهان پیدا نمیشه که از نظر ظاهر و باطن مثه هم باشند…همانطور که پنج انگشت ما نیز هیچکدام شبیه به هم نیستن…

خوب حالا هر کجا که هستید هر کاری که می کنید به طور کلی هر فرد ۳ نوع برخورد با شما دارد و سه نوع قضاوت در رابطه با شما می کند.

دسته اول کسانی هستند که شما را همچون گُل می بینند چون خودشان گُل هستند ،همچون آینه که هر چی جلوش وایسه همون رو نمایان میکنه …

دسته دوم کسانی هستند که شما را مثه خار گُل می بینند البته کاش بخاطر خطای دید باشه اما اینا هم یه ذره ناخالصی دارند و به قولا خرده شیشه دارند اما این دسته دوم هر طور هم که باشند ما باید شاد باشیم که خار ،گُل سرخ دارد.

اما روی بحث ما با دسته سوم است که حتی همون خار گُل را هم نمی بینند این افراد گُل را گِل می بینند .خوب مگر غیر از این است که گُل های وجودشان سرشار از گِل شده است و به قول سهراب عزیز چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید پس چرا اون عینک خوش بینی را بر روی چشم نمی گذارند؟

اما ما چگونه با این افراد برخورد کنیم ؟ما یک نسخه بسیار عالی برای شما می پیچیم که در هر جا و  در هر مکانی که هستید کاربرد دارد و می تواند موثر باشد.

اولا همچون یک باغبان مهربان و عادل برای هیچکدام از درختان خودش فرقی نمیذاره و پارتی بازی در نمیاره به همشون آب بدین چه به گل چه گل و چه خار گل…

دوما ما ادما چقد بی معرفتیم…با هر خوبی آدما یک آجر می ذاریم و دیوار می سازیم اما با یه بدی اونا کل دیوار رو خراب می کنیم.پس بیایم اگه می خوایم دیوار بسازیم دیوار بتنی یا فلزی بسازیم که به این راحتی ها خراب نشه !بارها دیدیم که با یه دلخوری کوچیک یه زلزله nریشتری رو ساطع می کنند و حتی تلفات جانی میده و زیر آوار گرفتار میشه اون بنده خدا…

 زیاد شنیدین که میگن  مردم عقلشون تو چششون هست آخه خیلی بده به ظاهر افراد نگاه می کنید ای برادر سیرت زیبا بیار نه صورت زیبا …

پس دوستان عزیز بیایم چشممان در عقلمان باشد….

امیدوارم که در شادکامیتان کامتان شاد شود… 

پ.ن:این دست نوشته در  سومین شماره نشریه اثر-دانشجویی چاپ شده است

درباره نویسنده

سعید بهزادی

من سعید بهزادی هستم،حدود ۵ سال است در حوزه خلاقیت فعالیت می کنم. دغدغه اصلی من بیدار شدن حس خلاقیت درون افراد جامعه است .من میتونم به افراد و سازمان ها کمک کنم تا آتفشان خلاقیت درونشون فعال بشه،پس اگر دوست داری آدم خلاق باشی و توانمندهایت رو بیشتر بشناسی میتونی اینجا ازش باخبر بشی

پیام بگذارید