بازاریابی خلاق

آهنربای کسب و کار شما چیست؟هورمون ها را ترشح کن و بفروش!

نوشته شده توسط سعید بهزادی

این چند سناریو را تصور کنید:

  • یک کبابی هست به نام بیدگل که انوع کنجه و جوجه و کوییده دارد. اما من و خیلی های دیگه فقط بخاطر سیب زمینی تنوری به آنجا می رویم.(کیفیت کباب خیلی خوب نیست!)
  • یک خانه سوخاری هست که فیله استریپس و kfc دارد اما من عاشق سیب زمینی تنوری آن شدم و فقط بخاطر سیب زمینی تنوری از آنجا سفارش می دهم.
  • یک مواد غذایی هست که من نه به خاطر اجناس بلکه بخاطر لبخندها و مهربون بودنش پیشش می رم(البته خانم نیست ها!)
  • شاهین کلانتری یک بخشی در وب سایتش دارد به نام لینک های هفته،که وب گردی می کند و بهترین لینک ها را در اختیار شما می گذارد و من هر هفته بخاطر این لینک ها هم که شده به این سایت سر میزنم.

در تمامی سناریوهای بالا اتفاقی که افتاد که منِ کاربر به محصولات یا خدمات آن مجموعه عادت کنم و رفتار خریدم طوری شود که در چرخه عادت آن ها گرفتار شوم هر چند در خیلی از موارد خودشان هم نمی دانستند!

در یک کلمه: آیا آهنربایی داری که مخاطب به خاطر آن رفتار خریدش را تغییر دهید و به سمت تو بیاید؟

یک مبحث جذابی در علم رفتار شناسی و روانشناسی وجود دارد که با تکنولوژی تلفیق شده است تحت عنوان تجربه کاربری را user experince که خیلی جذاب است.

در واقع تجربه کاربری یعنی  مجموعه رفتارها، نگرش‌ها و احساسات یک کاربر دربارهٔ استفاده از یک محصول یا خدمت.

تا حالا با خودت فکر کردی کاربر یا مشتری از محصول یا خدمات تو چه حسی می گیرد؟چه رفتاری در قبال آن انجام می دهد؟چه برداشتی از رفتارهای تو دارد؟

محتوا دلیلی است که کاربر به وب‌سایت یا برنامۀ شما سر می‌زند و با آن تعامل برقرار می‌کند و نجوه مصرف آن یعنی همان تجربه کاربری!

  • دیشب داشتم فلافل تنوری میخوردم و من یک سس کچاپ از برند… را می خواستم روی فلافل بریزم اما بعد از چند دقیقه کلنجار رفتن به زور توانستم آن را باز کنم!(محل باز کردن بسیار بسیار بد برش داده شده بود!) و این حس و تجربه من را نسبت به این برند بد کرد! و احتمالا دیگر از این برند استفاده نکنم.
  • بارها شده یک کیکی از مواد غذایی خریدم و وقتی آن را باز می کنی ۹۰ درصد کیک  و کاکائو به روکش کاغذی آن می چسپد و فقط ۲۰ درصد دست تو را می گیرد.

یک سوال مهم برای کسب و کارت: دوست داری کاربر بعد از استفاده از محصول یا خدماتت چه حس و تجربه ای نسبت به آن داشته باشد؟

خیلی نمی خواهم در حوزه برندسازی وارد بشوم اما این که مردم پشت سر برند تو چه حرف هایی بزنند باعث می شود روی رفتار خرید و تجربه مخاطب تاثیر بگذارد!

احتمالا روزانه ده ها مورد تجاوز رانندگان به مسافران اتفاق می افتد اما یکی از آن هایی که در اسنپ رخ می دهد باعث می شود حس تنفر و عدم امنیت در برند اسنپ به وجود آید.

با وجود اینکه هزاران مورد مطمئن و سفر خوب توسط اسنپ برای مسافرین ایجاد شد اما یک تجربه بد چطور توانست به برند لطمه بزند!

اما برخی برندها هم هستند کلا خنثی هستند و هیچکس در مورد آن ها صحبت نمی کند نه رومی رومی باشید نه زنگی زنگی!

پیتزا دومینو زمانی که آغاز به کار کرد تقریبا هیچ مزیت رقابتی نسبت به سایر پیتزا فروشی ها نداشت.

  • نه دستورالعمل ویژه ای برای پیتزا داشت
  • نه شهرت خاصی داشت.
  • نه طعم خیلی متفاوتی داشت.
  • و نه تقریبا هیچ چیز دیگری.

برای اینکه برند را از حالت عادی به فراگیر تبدیل کنند تصمیم گرفتند آهنربای خودشان را بسازند. کاری که انجام دادند بسیار ساده بود. آنها گفتند پیتزا را در ۲۰ دقیقه تحویل می گیری یا اگر دیرتر شد آن را مجانی داشته باش.

اما یک واقعیت که کسب و کار تو را تحت تاثیر قرار می دهد.

معمولا برخورد اول کاربر با محصول تو خیلی مهم است و روی آینده مشتری تو تاثیر می گذارد.

ما در مغزمان قسمتی داریم به نام آمیگدال یا بادامه مغز که مسئول درک هیجاناتی مانند خشم، شادی، ترس و نیز حافظه هیجانی است.

پس حس برند خودت را با یکی از این حالات درگیر کن تا بتواند روی آمیگدال او تاثیر بگذارد و بیشتر در ذهن مخاطب باقی بمانی. به طور مثال مغز اینقدر قوی است که وقتی سیگار میکشی و تلفن زنگ بخورد و خدای نکرده خبر تصادف یکی از دوستانت را بدهند،آمیگدال بین سیگار کشیدن و تصادف یک ارتباط برقرار می کند و در واقع یک کانال می زند و تو هر بار سیگار میکشی یاد تصادف می افتی.

 

  • یادت باشد تو  آموزش تناسب اندام نمی دهی تو مشکل چاقی افراد را حل می کنی و اندام زیبا به آن ها می دهی!
  • یادت باشد تو  آموزش گیتار نمی دهی تو مشکل بلد نبودن موسیقی در جمع یا تنهایی رو حل میکنی
  • یادت باشه تو کیک نمی فروشی،تو لذت خوردن بعد از کیک را به مخاطب می فروشی!
  • یادت باشه تو به مردم سخنرانی یاد نمی دهی تو لذت صحبت جلوی جمع و حس دیده شدن را به مردم یاد می دهی

و در کل یادت باشد تو محصول یا خدمات رو نمی فروشی تو حسی را به مشتری می فروشی که بعد از مصرف آن بدست می آورد!

پ.ن۱: فکر می کنی معتاد عاشق مواد مخدر هست؟خیر او عاشق دوپامینی هست که بعد از مصرف مواد به او دست می دهد!

پ.ن۲:فکر می کنی  مردمی که هر روز تو شبکه های اجتماعی پرسه می زنند دنبال لایک و فالور هستن؟ نه عزیز من حسی که هورمون دوپامین برایشان ترشح می کنند را می خواهند!

پ.ن۳: پس یه جورایی ما داریم با هورمون ها معامله می کنیم،هورمون ها را ترشح کن و بفروش!

 

 

 

درباره نویسنده

سعید بهزادی

من سعید بهزادی هستم،حدود ۵ سال است در حوزه خلاقیت فعالیت می کنم. دغدغه اصلی من بیدار شدن حس خلاقیت درون افراد جامعه است .من میتونم به افراد و سازمان ها کمک کنم تا آتفشان خلاقیت درونشون فعال بشه،پس اگر دوست داری آدم خلاق باشی و توانمندهایت رو بیشتر بشناسی میتونی اینجا ازش باخبر بشی

پیام بگذارید

2 نظر

  • سلام ممنون از مقاله خوبتون
    نتیجه اش برای من این شد که یک پله جلوتر را ببینم و اینکه کلمه هورمون برای من معنای دیگری پیدا کرد.
    ممنون از مصادیق خوبتون که باعث شد مطلب جا بیفته.

    • سلام جناب شیر محمدی عزیز.ممنون از حسن توجه شما. واقعیتش این است که ما تو زندگیمون درگیر ده ها هورمون هستیم.مثلا اونایی که عاشق میشند هورمون اکسیژن توسین ترشح میشود و عاشق میشوند. که حتی آدامس و اسپری این هورمون نیز ساخته شد و کلی فروش کرد.