خلاقیت

تکنیک مهم خلاقیت،چه می شد اگر؟

نوشته شده توسط سعید بهزادی

مهم ترین مبحثی که ما در خلاقیت داریم چارچوب های ذهنی هست. این ذهن لامصب دوست ندارد از قالب فکری خودش خارج شود و گفتیم که در دایره راحتی خودش می ماند.

جناب خان:آقا این ذهن چرا ایقدر تو چارچوب میمونه؟

سعید: موارد زیادی هست که در فصول قبلی و حتی جلد اول  در موردش صحبت کردیم. اما یکی از موانعی که خیلی هم رواج دارد. این است که ذهن ما خیلی زیاد به واقعیت وابسته شده و به تعبیری به آن چسبیده است و همین عامل مهمی است که باعث می شود که ما خیلی عاقلانه رفتار  و فکر کنیم و از چارچوب فکری معمولی مان بیرون نیاییم و به فراتر از آن نیندیشیم.

خانم خلاق: احتمالا می خواهید یک تکنیکی بگویید که این مشکل را حل کند.

سعید: بله خانم خلاق.تکنیک “چه می شد اگر…”  این تکنیک یک ابزار خوب برای رها کردن ذهن است تا ما از این واقعیت ها جدا شویم و از پیش فرض های ذهنی فرار کنیم.

آقای خلاق: یعنی ما کارها و امور زندگی را به صورت معکوس و وارونه با واقعیت ببینیم؟

سعید: بله .هنگامی که اموری را معکوس و وارونه با واقعیت می بینیم یاد گرفته ایم که تفکرمان را متوقف کنیم مثلاً زمانیکه سوال می کنیم : چه می شد اگر آسمان سبز بود؟

جناب خان: آقا  آسمان که سبز نیست آبیه داداش!

سعید: بله بلافاصله پاسخی  که جناب خان داد این بود  که خوب، آسمان که سبز نیست ! بنابراین چرا باید در مورد آن فکر کنیم ؟

خرزو خان:به نظرم  اگر غیر از این می شد، طبعاً فکرکردن در مورد آن تمرین خوبی برای تفکر منطقی خواهد بود. تفکر در مورد آن چیزی که وجود ندارد راه مناسبی برای واقعیت های موجود است. واکنش اولیه ی افراد ممکن است به این ایده و تکنیک چه می شد، اگر ؟ خنده و تمسخر باشد به جای اینکه نتایج و احتمالات آن را درست بررسی کنند و به همین دلیل است که بسیاری از ایده ها از بین می روند.

سعید: مثلا در حالت عادی صخره ها سخت می باشند. من سوال می پرسم “چه می شد اگر صخره ها نرم بودند” ؟ شما فارغ از درست یا غلط بودن جواب هایتان را در این مورد بگویید.

خانم خلاق:اگر صخره ها نرم بودند،در آن صورت ما می توانستیم آن قطعات بزرگ را به خانه هایمان ببریم و مانند بالش که در نشیمن به آن ها تکیه می دهیم به کار ببریم و کلی کیف کنیم.

جناب خان: اگر صخره ها نرم بودند، می توانستیم آن ها را مانند قرص بخوریم و برای درمان بیماری های از آن استفاده کنیم.

آقای خلاق: اگر صخره ها نرم بود می توانستیم آن ها را مانند حفاظ های آهنی کنار جاده ها امتداد بدهیم که هر گاه ماشینی به آن طرف جاده منحرف شد به آن ها برخورد کند و آسیبی نبیند.

خرزو خان:اگر صخره ها نرم بودند، می توانستیم از ساختمان های بلند روی آن ها بپریم انگار تشک بادی هست.

جناب خان: آقا سعید سوال سخت از ما می پرسی حالا من یه سوال میپرسم شما جواب بدید. چه می شد اگر ما می توانستیم بوی خوش یا بوی بد را ببینیم.

خانم خلاق: آخ آخ جناب خان چند وقته حموم نرفتی؟

جناب خان: ببین خانم خلاق، شاعر میگه هر وقت یه زن ایرانی یه تیکه بهت میپرونه تو بهش تیکه نپرون بهش بگو” خواهر مواظب کلامت باش”.

سعید: البته با این لحنی که جناب خان گفت  زیر نویس صحبتش این هست که میگه”روبرو آماده باش”. خوب آقا بحث رو به بی راهه نکشید،سوال جناب خان این بود، چه می شد اگر ما می توانستیم بوی خوش یا بوی بد را ببینیم.

آقای خلاق: اگر این اتفاق می افتاد من الان میتونستم ببینم خرزو خان چه عطری به خودش زده، البته رایحه عطرش چیزی تو مایه های “گرد نخود” هست!

خانم خلاق : اگر می تونستیم بوی بد و خوب رو ببینیم فکر کنم خیلی از رستوران ها و فست فودها الان باید پلمپ می شدند و پرنده هم تو رستورانشون پر نمیزد!

جناب خان: خوب آقای نویسنده حالا این ایده ها و پاسخ هایی که در پاسخ سوال چه می شد اگر، را باید چیکار کنیم و هدف چیه؟

سعید:  ببینید بعد از یک مدت که این سوال رو از خودتون بپرسید هم سرعت ایده پردازی شما زیاد می شود،هم موتور ایده پردازی شما روشن می شود،هم قدرت تخیل شما زیاد می شود و  هم به مرور زمان ایده ها کاربردی تر می شوند. مثلا ایده ی طرح بوها ، به ما این ایده ی جدید را می دهد که ابزار یا ماشینی را اختراع کنیم که بتواند بو را تشخیص دهد یعنی یک حس گر بوی قوی درست شبیه به آن چیزی که ارتش آمریکا برای یافتن سربازان دشمن به کار می برد .

خرزو خان: فایده ی عملی این تکنیک این است که کشفیات غیر واقعی را می تواند به واقعیت تبدیل کند . لازم است که ما برای چند دقیقه به نتایج عقلانی و یا نیازهای واقعی آن فکر کنیم و آن را بفهمیم که  این ایده در واقعیت چه می شود؟ مشکل این است افراد  به نتایج آن در عمل فکر نمی کنند گویی که ایده ای را هرگز مطرح نکرده اند لذا باید به نتایج ایده ها فکر کرد.

آقای خلاق:  آقا میشه یک بار دیگر این روش را با هم مرور کنیم؟

سعید: در روش “چه میشد اگر…” ما باید سوال اصلی را طوری تغییر بدهیم که از واقعیت دور باشد و در پاسخ به آن سوال یک جدول می کشیم و حداقل ۱۰ مزایا و معایب آن روش را بدون توجه به هیچ چیزی بنویسیم.

سعید: یک مورد دیگر هم بخواهم مثال بزنم. فرض کنید می خواهیم در مورد یک مداد پاک کن ایده جدیدی بدهیم. چه سوال هایی میتوانیم بپرسیم؟

جنال خان: مثلا می توانیم سوال کنیم:” چه می شود اگر  مداد پاک کن ها خوراکی باشند؟ چه می شود اگر مداد پاک کنها به صورت کیلویی فروخته شود؟

آقای خلاق:   چه می شود اگر کنار مداد پاک کن ها هواکش یا فن،برای مکش آشغالهای آن تعبیه شود؟

خانم خلاق: چه میشد اگر مداد پاک کن ها شکل میوه ها بودند؟چه می شود اگر عمل پاک کردن به وسیله اسپری انجام گیرد؟

سعید: آفرین بچه ها.الان با طوفان فکری حدود ۶ تا ایده در مورد مداد پاک کن ها گفتیم و بعد از اینگه این سوالات را نوشتیم باید حداقل ۱۰ تا از مزایا و معایب این ایده ها را بنویسیم و در نهایت بهترین و منطقی ترین  ایده ها را انتخاب و اجرایی کنیم.

درباره نویسنده

سعید بهزادی

من سعید بهزادی هستم،حدود ۵ سال است در حوزه خلاقیت فعالیت می کنم. دغدغه اصلی من بیدار شدن حس خلاقیت درون افراد جامعه است .من میتونم به افراد و سازمان ها کمک کنم تا آتفشان خلاقیت درونشون فعال بشه،پس اگر دوست داری آدم خلاق باشی و توانمندهایت رو بیشتر بشناسی میتونی اینجا ازش باخبر بشی

پیام بگذارید