اگر امروز آخرین روز عمرت باشد چه می کردی؟|به بهانه آخرین سخنرانی رندی پاش

اگر امروز آخرین روز عمرت باشد چه می کردی؟|به بهانه آخرین سخنرانی رندی پاش

اگر به شما بگویند که فقط یک سخنرانی می توانید انجام بدهید و بعد باید با این دنیا خداحافظی کنید چه می کردید؟ چه سخنرانی آماده می کردید؟و در این سخنرانی چه می گفتید؟

این متن را بخوانید:

«دیوارهای بلند را نساخته اند تا مانع رسیدن ما به رویاهایمان شوند. دیوارها را ساخته اند تا با سخت کوشی و عبور از آنها، به خود و دیگران نشان دهیم که رویاهایمان چقدر برایمان مهم هستند. دیوارها مانع ما نیستند. دیوارها وجود دارند تا مانع کسانی شوند که به اندازه ی ما، رویاهایشان را دیوانه وار دنبال نمیکنند…».

جملات بالا را  رندی پاش: ۴۷ ساله، دارای سه فرزند ۲ و  ۳ و ۶ ساله. استاد علوم کامپیوتر کارنگی ملون و متخصص در مورد دنیاهای مجازی. دارای سابقه همکاری با الکترونیک آرتس، والت دیزنی و گوگل در آخرین سخنرانی عمر خود بیان کرد.

پزشکان به رندی پاش  گفته بودند در اثر سرطانی که دارد، طی سه تا شش ماه آینده خواهد مرد.


داستان آخرین سخنرانی رندی پاش از این قرار بود:

۴۰۰ نفر  در سالن دانشگاه نشسته بودند در ابتدای سخنرانی با تصاویر سیتی اسکن شکم رندی پاش مواجه شدند!

اما او بلافاصله توضیح داد که قرار نیست در این سخنرانی در خصوص بیماری اش حرف بزند.

او میخواهد در مورد اهمیت رویاها و تلاش برای رسیدن به آنها صحبت کند.

فیلم کامل سخنرانی او در پایین مشاهده می کنید(حدود ۷۶ دقیقه)

اما نکته ای که غم انگیز است  چند ماه بعد از این سخنرانی او واقعاً می‌میرد ولی یک چیزی از خودش به یادگار می گذارد.

کتاب آخرین سخنرانی (به انگلیسی: The Last Lecture) نوشتهٔ مشترک رندی پاوش استاد علوم کامپیوتر دانشگاه کارنگی ملون و جفری زاسلو روزنامه‌نگار نشریهٔ وال استریت ژورنال به چاپ می رسد و

این کتاب به مدت ۸۵ هفته در میان پرفروش ترین کتاب های نیویورک تایمز قرار داشت.


چند جمله جالب از این کتاب :

Loyalty is a two way street

صداقت و وفاداری یک راه دو طرفه است.

When you do the right thing, good stuff has a way of happening

وقتی که کار درست رو انجام می دهی، اتفاقات خوب راهی برای روی دادن پیدا می کنند.

Find the best in everybody. Everybody has a good side

در هر شخصی بهترین صفتش را پیدا کن. هر شخصی حداقل یک صفت خوب دارد.

The best way to teach somebody something is to have them think they are learning something else

بهترین راه برای آموزش دادن مطلبی به افراد اینست که، بگذاری، فکر کنند، دارند چیز دیگری را یاد میگیرند.


از آخرین سخنرانی  چه درسی می شود گرفت ؟

اگر با روش کار دانشگاه‌های معروف و بزرگ در دنیا آشنا باشید زمانی که یک استاد می‌خواهد از آن دانشگاه خداحافظی کند و بازنشسته شود یک آخرین سخنرانی خواهد داشت با این فرض که آن شخص خواهد مرد و دیگر هیچ صحبتی برای صحبت کردن نخواهد داشت. یعنی مهم‌ترین چیزی که در زندگی‌اش وجود دارد را باید ارائه بکند.

خوب حالا بیایم این اصل را به کل زندگی مان تعمیم بدهیم.

اگر امروز آخرین روز زندگی تو بود چه کارهایی انجام میدادی؟

مرگ چیزی نیست که از آن بترسید، دیر یا زود فرشته مرگ به شما سلام خواهد کرد. به هرحال دیگر وقت تمام شده، پس آخرین روز خود را با گریه و ترس از دست ندهید. به دردهایی فکر کنید که از آنها رها خواهید شد. به ارزشها و یافته های بزرگی فکر کنید که پس از مرگ به آنها خواهید رسید. پس همین حالا با مرگ آشتی کنید.

در واقع این سوال را  از سخنرانی استیو جابز الگو گرفتم،استیو جابز می گوید:

 

هر روز طوری زندگی کنید که انگار آنروز آخرین روز زندگی تان هست هر روز از خودتان سئوال کنید 
اگر امروز آخرین روز عمر من باشد آیا باز کارهایی که باید امروز انجام بدم را دوباره انجام میدهم ؟ 
استیو جابز میگه : هر موقع جواب این سئوال نه باشد متوجه میشوم که باید زندگی ام را تغییر دهم 
، بیاد داشتن اینکه بالاخره روزی خواهم مرد برای من به ابزار مهمی تبدیل شده ابزاری که کمک میکنه خیلی از تصمیمات زندگی ام را راحت تر بگیرم ، چون هیچ یک از توقعات بزرگ زندگی ،غرور یا شرم از شکست در مقابل مرگ رنگی ندارند.

ازت می خوام تصور کنی که فقط ۲۴ ساعت دیگر زنده هستی چه کارهایی انجام میدادی؟برام زیر این پست کامنت بذار.


ورونیکا می میرد؟

 

قسمتی از  کتاب “ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد” رمانی از پائولو کوئلیو که می تواند تاثیر گذار باشد.

ورونیکا یه خودکشی نا موفق داشت، جون سالم به در برد و توی بیمارستان روانی به اسم “ویلت” بستری میشه
دکتر بهش میگه به خاطر تاثیر قرص هایی که خورده، فقط یک هفته زنده میمونی.
بعد از ۶ روز حالا کمتر از ۲۴ ساعت از عمرش باقی مونده
ورونیکا خطاب به دکتر داره صحبت میکنه و درخواستی از دکتر داره:
” …کارهای زیادی دارم، کارهایی که همیشه در روزهایی که فکر میکردم زندگی تا ابد ادامه دارد به آینده موکول کرده ام. کارهایی که وقتی به این فکر افتادم زندگی ارزش زیستن ندارد علاقه ام را به آنها از دست دادم.
میخواهم اینجا را ترک کنم تا خارج از اینجا بمیرم. میخواهم قلعه ی لیوبلیانا (پایتخت اسلوونی) را ببینم. همیشه همان جا بوده و من هیچ وقت کنجکاو نبوده ام که بروم و از نزدیک ببینمش. میخواهم با زنی صحبت کنم که در زمستان شاه بلوط و در تابستان گل می فروشد. بارها از کنار هم رد شده ایم و هیچ وقت نپرسیده ام حالش چطور است. میخواهم بدون بالاپوش بیرون بروم و در برف قدم بزنم، میخواهم بفهمم سرمای بیش از حد یعنی چه، من که همیشه گرم میپوشیدم، همیشه از سرماخوردگی میترسیدم!
خلاصه دکتر ایگور، میخواهم باران را روی صورتم حس کنم. به هر مردی که خوشم می آید لبخند بزنم، تمام قهوه هایی را که ممکن است برایم بخرند بپذیرم. میخواهم مادرم را ببوسم، بگویم دوستش دارم، در دامنش گریه کنم بدون اینکه از نشان دادن احساساتم خجالت بکشم.
احساسات من همیشه بوده اند، فقط پنهانشان میکردم.
میتوانم به کلیسا بروم و به تصاویری نگاه کنم که هرگز هیچ معنایی برای من نداشتند و ببینم حالا چه چیزی به من میگویند. اگر مرد جذابی دعوتم کند با او به باشگاه بروم، میپذیرم و سراسر شب آنقدر میرقصم تا بر زمین بی افتم. بعد با او به بستر میروم اما نه آن طور که عادت داشتم تحت اختیار او بمانم و به چیزهایی وانمود کنم که احساس نمیکنم.
میخواهم خودم را به یک مرد، به شهر، به زندگی و سر انجام به مرگ ببخشم.”


یک ذره تفکر کنیم،حتما باید سرما بخوریم تا بیشتر مواظب خودمان باشیم،حتما باید زور بالای سرمان باشد تا کاری را انجام بدهیم،حتما باید خودمون رو به مریضی بزنیم و تصور کنیم امروز آخرین روز عمرمون باشه؟ ازت میخواهم از امروز هر کاری که تو زندگی انجام میدهی قبلش فکر کنی این آخرین کاری هست که میخوای انجام بدی اونوقت ببین چه اتفاقی می افتد!!!!

این مقاله رو با یه جمله جالب از این کتاب به پایان می رسونم

“مهم نیست که تو چقدر محکم ضربه بزنی ، مهم این است که چقدر محکم ضربه بخوری… و باز هم به جلو حرکت کنی.”

اگر می‌خواهید از آخرین و محبوب‌ترین مقالات ما در ایمیل خود مطلع شوید، همین الان ایمیل خود را در کادر زیر وارد کنید

تعداد علاقه‌مندانی که تاکنون عضو خبرنامه ما شده‌اند

۱۵۴

مقاله های مرتبط :

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

۳ دیدگاه برای این مطلب ثبت شده است

  1. حسین
    ۶:۲۴ ۱۳۹۷/۰۷/۲۴

    سلام چقدر می تونه این مقاله تکان دهنده باشه.
    من اگر ۲۴ ساعت دیگه از عمرم مانده باشه
    اول میرم سراغ خانواده و دوستانم و اونا را غرق محبت می کنم بعدش یه ویدیو از خودم میگیرم و حدود ۴-۵ ساعت راجع به زندگیم و تجربیاتم صحبت می کنم.
    بعدش هم سعی می کنم قرآن بخونم و طلب بخشش کنم از خدا
    بعدش هم با خانواده و خصوصا دو تا فرزندام عشق و حال می کنم.

    ارادت.حسین

    • سعید بهزادی
      ۷:۱۹ ۱۳۹۷/۰۷/۲۴

      سلام حسین جان.واقعا چقدر قشنگ به محبت اشاره کردی.گمشده زندگی ما آدم ها محبت محبت محبت است.
      ممنون از نگاه خلاقت

  2. حسین.ش
    ۶:۲۴ ۱۳۹۷/۰۷/۲۴

    سلام چقدر می تونه این مقاله تکان دهنده باشه.
    من اگر ۲۴ ساعت دیگه از عمرم مانده باشه
    اول میرم سراغ خانواده و دوستانم و اونا را غرق محبت می کنم بعدش یه ویدیو از خودم میگیرم و حدود ۴-۵ ساعت راجع به زندگیم و تجربیاتم صحبت می کنم.
    بعدش هم سعی می کنم قرآن بخونم و طلب بخشش کنم از خدا
    بعدش هم با خانواده و خصوصا دو تا فرزندام عشق و حال می کنم.

    ارادت.حسین.ش