بازاریابی خلاق

وقتی داستان ها می فروشند!

نوشته شده توسط سعید بهزادی

یک سوال مهم در همین شروع مقاله ازت دارم،به نظرت وجه مشترک موارد زیر در چیست؟

۱- قطعه موسیقی شبح اپرا اثر اندرو لوید وبر این اثر به محبوب‌ترین اثر سرگرم‌کننده در تاریخ تبدیل شد.

۲- هری هودینی، بزرگترین شعبده باز و تردست تمام اعصار به حساب آورده می‌شود، به خاطر انجام کارهای حیرت انگیزش در فرار کردن از موقعیت‌های خطرناک بسیار برجسته بود. معروف بود که حتی نیروهای پلیس مختلف را در سرتاسر جهان به چالش کشیده است که اگر می‌توانند سعی کنند او را بگیرند. 

۳-معروف ترین و بهترین نقاشی جهان،نقاشی مونالیزا،اثر لئوناردو داوینچی

۴-معمار یورگن مایر در شهر  سویا اسپانیا، سازه بحث برانگیز متروپول پاراسول، طراحی کرده است. ساختار چوبی این پل، بزرگترین نوع خود در جهان است که با نام پلازا دلا انکارناسیون در اسپانیا شناخته می شود. این سازه به دلیل نیاز به وجود سایبان در این منطقه ی پر رفت آمد شهر ساخته شده است. جالب است بدانید پاراسول به معنی سایبان است.

۵-کتاب شازده کوچولو که جزو ۵ رمان معروف جهان شناخته می شود.

۶- نمایش هملت، نمایش‌نامه‌ای تراژدی اثر ویلیام شکسپیر که در سال ۱۶۰۲ نوشته شده و یکی از مشهورترین نمایش‌نامه‌های تاریخ ادبیات جهان به‌شمار می‌آید.

۷-فیلم محبوب و پر طرفدار تایتانیک اثر  جیمز کامرون 

در موارد ۷ گانه بالای چه چیزی هایی مشترک است؟کمی تامل کنی می بینی موارد بالا در واقع هنرهای هفت گانه هست.

۳ مورد در رابطه با لیست بالا مشهود است

 

یک. تخیل به عنوان مهم ترین عامل در شکل گیری آثار هنری نقش دارد. ما هر چیزی را که خلق می کنیم ابتدا در ذهنمان می آفرینم و سپس آن را در عمل پیاده سازی می کنیم. هر چه تخلیل هنرمند قوی تر باشد،اثری که خلق می کند شاخص تر است. اگر می خواهید در مورد تخیل اطلاعات بیشتری کسب کنید می توانید کتاب سالاد مغز با سس تخیل را اثر خودم را بخوانید.

 

دو. تعاریف زیادی در مورد هنر انجام شده است، اما یک تعریف شسته و رفته می گوید،هنر وسیله ی بیان احساس است.یعنی بشر  برای ابراز احساسات خود یک هنری را خلق می کرد،یک روز نقاشی می کشید یک روز موسیقی می نواخت یک روز تئاتر یک روز فیلم و یک روز…

پس اگر بخواهیم دقیق تر به جنبه های مختلف هنرهای هفت گانه بپردازیم،هنرمندان بیشتر از احساس خود استفاده می کنند تا منطق و فکر خود،حداقل در ابتدای کار عواطف و احساسات آن ها یک اثر هنری را تشکیل می دهد.

بیش از ۹۵ درصد تصمیمات ما احساسی گرفته می شود و منطقی توجیه می شود. مرحوم ناشناس

و شاید برات جالب باشه وقتی یک اثر معروف رو می بینی میگی این کار دلی هست،و اکثر کارهای دلی درصد موفقیت بیشتری دارند،در واقع در دل هنر،اشراق و الهام خوابیده است.

 

سه.  به نظر من هر اثر هنری یک پیام را منتقل می کند،چرا که در قسمت قبل گفتیم افراد برای ابراز احساسات خود یک اثری را خلق کردند و در پشت این ابراز احساس یک حرفی بوده که نمی توانسته مستقیم بگوید و به وسیله هنر آن را بیان کرده است.پس در یک اثر هنری علاوه بر اینکه تخیل و احساسات هنرمند نقش دارد پیامی که منقل می کند نیز مهم و قابل توجه است.

حال این پیام به شیوه های مختلفی انتقال پیدا می کند اما چیزی که در یک اثر هنری بیش از همه مشهود است؛پشت هر اثر هنري یک داستان  و درون آن نیز یک داستان است که ما باید آن را کشف کنیم.

لابد با خودت میگی سعید فازت چیه میگی دو تا داستان در یک اثر هنری نهفته هست؟!

داستان پشت هر اثر:چیزی است که باعث خلق اولیه یک اثر می شود.

مثلاً داستان آخرین برگ اثر اُ.هنری نویسنده ي آمریکایی است.او داستان زیبایی دارد به نام آخرین برگ که درسال ۱۹۰۷ نوشته شده است.

اُ.هنری  ۳ سال قبل از مرگش در فصل پاییز در پارکی در حالی که روي نیمکتی نشسته بود با دیدن شاخه ي درختی که تنها یک برگ بر آن باقیمانده بود جرقه ي نوشتن داستان در ذهنش زده شد.

همچنین اُ.هنري جمله ي مشهور و زیبایی دارد که می گوید:
در هر چیزي، داستانی وجود دارد. من برخی از بهترین ایده هاي داستان هایم
را از نیمکت پاركها، تیرهاي چراغ برق و دکه هاي روزنامه فروشی گرفته ام.

من خودم نیز ایده کتاب اولم در اتوبوس و وقتی به یک برج غول پیکر نگاه کردم به ذهنم رسید و از او الهام گرفتم و زیر بنای کتاب بر اساس آن برج نوشته شد.

داستان درون هر اثر:چیزی است که در دل خود داستان اثر نهفته است و دلیل اصلی خلق اثر است.

داستان درون  اثر آخرین برگ : ماجراي داستان در دهکده گرینویچ رخ می دهد. داستان در مورد هنرمندي است که جان دختري را نجات میدهد.

و در واقع پیام و درونمایه داستان آخرین برگ، ماجراي امید است، ماجراي کسی است که ناجی دختري می شود و سر انجام با خلق شاهکارش خود چشم از جهان فرو میبندد.

هنر سلیقه ای است و ممکن است دو نفر به یک فیلم نگاه کند یکی خوشش بیاد و یکی کارگردان را نثار فحش های خود کند.

خوب سعید جان میخوای چی بگی؟اولش اومدی هنرهای هفت گانه رو گفتی،بعد اومدی گفتی که هر اثر هنری از تخیل و احساسات گرفته و یک پیامی را منتقل می کند و هر اثر هنری در واقع ۲ داستان دارد.

 

هر اثر هنری که می خواهد محبوب شود و تاثیر گذار باشد،باید داستان خوبی برای روایت داشته باشد. سعید بهزادی

اگر کتاب شازده کوچولو معروف شد و خیلی فروخت،اگر تایتانیک دل همه را برد و حسابی گرد و خاک کرد،اگر نمایش هملت تاریخ ادبیات جهان را زیر و رو کرد،اگر نقاشی مونالیزا همه چشم ها را به خودش خیره کرد،درصد زیادی از این اتفاقات به خاطر داستانی بود که این آثار روایت کردند.

چند نکته در مورد داستان سرایی

یک.ما از بچگی عاشق داستان بودیم،با داستان خوابمان برد،با خوابمان داستان ساختیم،کلا داستانی داشتیم با این داستان!

دو.می دانید کنفرانس‌های TED  چرا تا این حد مشهور و محبوب و مورد اقبال عمومی هستند؟ درست حدس زدید آن‌ها از بیان داستان‌گونه استفاده می‌کنند تا ایده‌های پیچیده‌ را به شکل خیلی ساده‌ای که آسان و قابل‌هضم باشد، توضیح دهند.

سه.اسکن مغز انسان به‌ وضوح نشان می‌دهد که بهترین راه برای به یاد سپردن نام افراد یا برند، این است که در مورد آن ‌یک داستان بشنوند. به همین دلیل است که داستان‌سرایی یا استوری تلینگ یکی از قدرتمندترین روش‌های بازاریابی است.

چهار. استوری تلینگ یک‌ راه بسیار مؤثر در بازاریابی است که در آن نه ‌فقط نظر مخاطب که احساسات و عواطف او نیز با داستان تعریف ‌شده درگیر می‌شود.

 

“یک فروشنده خوب  می‌داند چطور صحبت کند؛ یک فروشنده عالی می‌داند چطور یک داستان را بگوید”

 

حالا چطور مهارت داستان گویی(story telling )را یاد بگیریم تا کسب و کارمان را متحول کنیم و حسابی بترکونیم؟

 

چه استوری تلینگ‌هایی موفق‌ترند؟۴ نکته ای که داستان شما می ترکاند!

 

  1. توجه مخاطب را به خود جلب کرده و برای سؤالات او یک پاسخ منطقی یا عاطفی ایجاد کند.
  2. یک ساختار داستانی معمولی و یکپارچه با شروع، میانه و پایان خوب داشته باشد.
  3. کاربر را قادر سازد با موضوع ارتباط برقرار کرده و آن را به‌خوبی بشناسد.
  4. مصرف‌کننده را مجبور کند به داستانی که در حال تعریف شدن است، توجه کند.

 

هنر داستان‌گویی یا استوری تلینگ یعنی توانایی برقراری ارتباط با مخاطبی که یک انسان حقیقی است و دارای سطحی از شعور و احساسات است

داستان‌سرایی یا استوری تلینگ در بازاریابی تشکیل شده از حوزه‌های ترکیب هنر، خلاقیت، علم، شناخت از مخاطب، داده‌ها و تکنیک‌های بازاریابی است.

۳راهی که باعث می شود یک داستان تاثیرگذارتر و موفق تر باشد

۱)با استراتژی آغاز شود.

استراتژی در اینجا به معنی آن است که در اولین قدم باید اجزای یک داستان به‌ خوبی شناسایی شوند. داستان خوب آن است که ۵ ویژگی زیر را داشته باشد:

  • موضوع:

آیا اکنون زمان مناسبی برای گفتن این داستان است؟ آیا اساساً مخاطبان شما به دنبال پاسخ پرسش‌های خود در مورد شما هستند؟ این موضوع در خصوص محتوای فصلی یا محتوایی که بیان آن نیازمند زمان‌سنجی است صدق می‌کند. به‌ عنوان ‌مثال وقتی مخاطبان روی موضوع مالیات متمرکز هستند، نباید داستانی درباره‌ی بودجه به آن‌ها گفته شود.

  • ارتباط:

این موضوع که اطلاعات داستان باید متناسب با همه‌ی اقشار باشد، غلط است. داستان باید متناسب با ویژگی‌های مخاطبانی باشد که می‌خواهید به آن‌ها دسترسی پیدا کرده و آن‌ها را در زمره‌ی مشتریان خود بیاورید. باید فکر کنید که تعریف چه داستانی می‌تواند برای جلب‌ توجه یا تجدید نظر یک گروه خاص مؤثرتر واقع شود و بعد همان را تعریف کنید.

  • غیرمعمولی:

اگر شما واقعاً می‌خواهید از طریق بیان یک داستان موفق شوید، باید آن را با زاویه‌های جدید نگریسته و آن را با رعایت اصل صداقت با نگاهی تازه و از یک زاویه‌ی جدید تعریف کنید. به همین دلیل است که افسانه‌هایی که در آن افرادِ شکست‌خورده به موفقیت‌های بزرگ دست پیدا می‌کنند، همواره مورد توجه بوده و از طرف مخاطبان تقدیر شده است.

  • چالش‌ها و مشکلات:

بدون شک در داستان‌هایی که تعریف می‌شود باید یک چالش وجود داشته باشد تا داستان قدرت جذب‌کنندگی مخاطب را تا پایان قصه از دست ندهد.

  • شخصیت‌سازی:

هیچ مخاطبی دوست ندارد در داستان شما با یک برند ارتباط برقرار کند بلکه همه می‌خواهند با آنچه که در ارتباط هستند، یک شخصیت واقعی باشد. در داستان شما باید برند، صاحب یک شخصیت شود تا بتواند رابطه‌ی خوبی با مخاطب برقرار کند. همه‌ی انسان‌ها علاقه‌مند به ارتباط با عناصر انسانی هستند. بنابراین لازم است در داستان یک چهره وجود داشته باشد تا موفقیت بیشتری از استوری تلینگ عایدتان شود.

۲) حس همدلی مخاطب را برانگیزد.

داستانی که تعریف می‌شود باید قدرت پاسخگویی به نیازهای احساسی مخاطب در مورد برند را داشته باشد و به مردم کمک کند تا چیزهایی را که می‌خواهند، احساس کنند. مخاطب باید در قلب داستان قرار گیرد تا حس همدلی او برانگیخته شود و این سریع‌ترین راه برای ساخت یک مشتری وفادار است.

 

۳) داستان تعریف‌ شده معتبر باشد.

این ‌یک توصیه نیست بلکه یک اصل حیاتی است. اگر مخاطب حس کند انگیزه‌ی اصلی شما از تعریف داستان فقط بازاریابی است، اعتماد خودش را به شما از دست می‌دهد. از مصرف‌کننده دعوت کنید تا به کمک داستانی که می‌خواهید برایش تعریف کنید با نحوه‌ی کار بازاریابی آشنا شود. این یعنی بد نیست اگر درک کند که استوری تلینگ یعنی بازاریابی و اتفاقاً یکی از هنرمندانه‌ترین روش‌های آن است؛ اما در ادامه باید به این باور برسد که این بازار بدون او هیچ است و مشتری است که قهرمان اصلی یک برند است.

نکته‌ی دوم در معتبر بودن داستان این است که مخاطب باید بداند داستانی که برای او تعریف می‌کنید، راست است. پس خود را در شفافیت کامل قرار دهید تا او به شما اطمینان کند.

 

پست های مکمل دیگر وبلاگ ها در مورد داستان سرایی که پیشنهاد میکنم خواندن آن را از دست ندهید

 

مردم عاشق برندت خواهند شد اگر این تکنیک داستان گویی را بلد باشی،از سایت اثر گذاری

 

راهنمای جامع داستان گویی در کسب و کار + معرفی کتاب ۷ از سایت مستر استاد

 

همچنین کتاب فوق العاده بهترین قصه گو برنده است را از دست ندهید

 

منابع و محتوای مورد استفاده شده در این مقاله:

-هفته نامه شنبه،نویسنده فرا محتوا

 

درباره نویسنده

سعید بهزادی

من سعید بهزادی هستم،حدود ۵ سال است در حوزه خلاقیت فعالیت می کنم. دغدغه اصلی من بیدار شدن حس خلاقیت درون افراد جامعه است .من میتونم به افراد و سازمان ها کمک کنم تا آتفشان خلاقیت درونشون فعال بشه،پس اگر دوست داری آدم خلاق باشی و توانمندهایت رو بیشتر بشناسی میتونی اینجا ازش باخبر بشی

پیام بگذارید